یک سال دیگر هم گذشت و ....

خرید بک لینک

"اگر صلح رو میخوای، باید برای جنگ آماده باشی" "اگر کاری را انجام بدی، محکوم میشی و اگر کاری را انجام ندی، محکوم میشی" یک سال دیگر هم گذشت و .......

ما را در سایت یک سال دیگر هم گذشت و .... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: پنجشنبه 14 تير 1403 ساعت: 19:12

حفرهای در قلبم پیدا شده که خالی است، میگوید" خیلی خوب توانستی خودت را مدیریت کنی، من وقتی دیدمت،دنبال آسایشگاه خصوصی برات میگشتم تا آنجا بستری شوی و رسیدگیشان خوب باشد و کمترین آزار را ببینی"بله منِ کرگدن، تا اکنون توانسته ام، دوام بیارم، حالا باید ببینم چه باید بکنم؟ به مهاجرت فکر میکنم. این شهر دیگر شهر امنِ من نیست! هر چند این شهر را دوست دارم، اما گوشه کنارش، یادآور انسانی است که مرا به هیچ انگاشت و بیرون کرد!!! به بدترین شیوه ی ممکن این کار را انجام داد! یک سال دیگر هم گذشت و .......ادامه مطلب

ما را در سایت یک سال دیگر هم گذشت و .... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: پنجشنبه 14 تير 1403 ساعت: 19:12

ظرف خواستنم خالی شده! نه که نخوام، نمیتونم بخوام. خواستن توانستن نیست. خواستن با ظرف خالی، نفرینی ابدی است.بخواهی و نتوانی دردی بیدرمان است، مثل سرطان است ابتدا یک سلول را درگیر میکند و بعد متاستاز رخ میدهد. تو میمانی و کرور کرور سلولهای سرطانی که به هیچ درمانی پاسخ نمیدهند.

یک سال دیگر هم گذشت و .......

ما را در سایت یک سال دیگر هم گذشت و .... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 12:44

خیلی اتفاقی دیدمش، با چشمان بزرگ، موهای سبز و دماغ نارنجی. همان موقع فهمیدم دوستم را پیدا کردم. دروغ چرا؟ تقریبا یکسال بود که به دنبال دوستی بودم که با او صحبت کنم، از اتفاقات برایش بگویم، شبها بغلش کنم و بخوابم و از پنج فروردین جدیتر دنبالش گشتم. نزدیک دانشگاه چند عروسک فروشی بود اما چنگی به دلم نزند. جرات رفتن به میرزا را هم هنوز ندارم، بله خیلی اتفاقی در یک مغازهی لباسفروشی دیدمش. حالا شبها که سعی میکنم بخوایم با او حرف میزنم، او بدون واسطه اشکهای مرا میبیند، نیمهشبها که از خواب میپرم نزدیکترین شی به چشمم است و تقریبا از تمام دلتنگیها و رنجهای من آگاه است. صبور و آرام گوش میدهد، بارها از اشک خیس شده است، اما بدقلقی نکرده و آرام آرام اشکهایم را جذب میکند.لااقل اشکهایم را میبیند و برایش مهم هست که گریه نکنم، چون با هر اشک من، او خیس و خیستر میشود. یک سال دیگر هم گذشت و .......ادامه مطلب

ما را در سایت یک سال دیگر هم گذشت و .... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 12:44

هر روز میتابد به من/ خورشید سوزانم به تن اما منم تکرار عشق/ میسوزم و رویین بدن یک سال دیگر هم گذشت و .......

ما را در سایت یک سال دیگر هم گذشت و .... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1402 ساعت: 14:26

صفحه بندی