دلتنگی ها
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 17:33
مامان برای پر کردن تنهایی اش به ماهواره و سریال هایش روی آورده، منم شدم مسئول دانلود کردن سریالهایی که دوست داره. به خواب شبم هم نمی دیدم که یه روز دنبال لینک دانلود سریال های ترکی بگردم و خبر خوبم برای مامان این باشه که سریالی که می خواست لینک دانلودش اومده و بازیگر مورد علاقه اش سریال جدید بازی کر...
تهران من، حراج؟
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 17:33
تهران، چند روز است که عصبانی است، (داشتم فکر می کردم بنویسم تهران مثل زنی عصبانی است، دیدم جنسیت زدگی تا مغز استخوانم نفوذ کرده است انگار! بنابراین تهران را فردی در نظر گرفتم تا خود خواننده اگر دلش خواست به او جنسیت بدهد، این کلمه اگر دلش خواست هم خیلی کلمه ناقلایی است، انگار گوینده به مخاطب اعتماد ...
تهران من حراج؟؟
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 17:33
تهران من حراج؟؟ تهران مهربان، این بار خیلی خیلی دلش گرفته است،دلتنگی هایشxa0 اشکش را دراورده است و از شدت گریه به هق هق افتاده است... مثل اینکه مدت زمان زیادی است که دندان به دندان ساییده است و ناگهان بغضش ترکیده است.... و یکی از نمودهای ترکیدن بغضش، لرزیدن دل ما بود.... خب حق مان است وقتی سالهای سا...
فرصت بدهید!
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 17:33
یکی از چیزهایی که در درست کردنش تبحر دارم، مربای توت فرنگی است(حالا این که در چند مورد تبحر دارم پاسخش بسیار واضح است یکی و بیشتر و این که بیشتر چند تا است، صفرتا، تا هر چند تا). چند شب پیش رفته بودیم پالادیوم خرید دیدم توت فرنگی زده کیلویی صد هزار تومان!!!! خب برای سبد اقتصاد خانواده ما بیش از حد ا...
لباس از جنس دستمال توالت طرح دار
-
تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 16:36
هفته ی گذشته برای انجام کاری به نمایشگاه مواد شوینده و بهداشتی و آرایشی رفته بودم، یکی از شرکت های دستمال کاغذی سازی، یه غرفه بیرون سالن های نمایشگاه داشت و خط تولید محصولش رو به نمایش گذاشته بود... من از دور اقای کت و شلوار پوش کراواتی رو دیدم که د
کیشوندی بر وزن موشوندی
-
تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 16:36
روزنامه را پهن میکنم روی میز، که ناهار بخورم! روزنامه نقش سفره را دارد... روی میز کیف پولم است، کیف پولم قشنگ است فیروزهای است و بزرگ وجادار! موبایل و فلش هم تویش جا میشود ... کیف پول رهاورد سفر به کیش است... این بار کیش را به چشم خریدار نگاه کرد
سی و هفتمین روز پاییز
-
تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 16:36
[unable to retrieve full-text content]سی و یکمین روز پاییز، را من سی و یک بار شاهد شدم.
ُسی و هفتمین روز پاییز
-
تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 16:36
[unable to retrieve full-text content]یک سال دیگر زمین به دور خورشید چرخید و من شاهد این چرخش بودم.
گرد گیری
-
تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 16:36
چند روز دیگر اینجا نه ساله می شود... نه سال عمری است برای خودش. باید کم کم xa0رونق پیدا کند اینجا. + نوشته شده توسط زهرا در شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۵ و ساعت 14:18 |
سی و هفتمین روز پاییز
-
تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 16:36
سی و چهار سالگی هم گذشت. یک بار دیگر هم شاهد چرخش زمین به دور خورشید بودم... اما سال دوم بدون بابا! گاهی فکر می کنم من دختر خوبی برایش نبودم.xa0 پارسال این همه بابا دور نبود... نزدیک تر بود. شاید روزی داستان خودم و بابا را نوشتم. در هر حال زندگی است دیگر و باید گذراندش.xa0 + نوشته شده توسط زهرا در ی...