پیشانی ام، عرصه جنگ لشگر عثمانی و ایران شده است، لشگر عثمانی هجوم می آورد و لشگر ایران با وجود دلاوری و شجاعت های فراوان قلع و قمع می شود و فرمانده دوباره نیروی جدید می فرستد به میدان جنگ. چشم هایم هم محل قرارگیری مجروحان شده، چشم راستم اردوی عثمانی هاست و چشم چپم اردوی ایرانی ها.... کرور کرور مرض و درد از چشم هایم بیرون می ریزند.... ژلوفن به عنوان حکم و عامل صلح راهی از پیش نمی برد و دو لشگر گویی با زاد و رودشان آمده اند جنگ، زمین و آسمان کارکردی به مثابه رحم زنان دارند و هی مرد جنگی می زایند، انگار خط تولید مرد جنگی دارند و این جنگ تا پایان دنیا ادامه دارد.... پی نوشت. سیمین بهبهانی، دلش صراحی لبریز آرزومندی است و من هم با شباهت بسیار، چشمانم و سرم صراحی لبریز جنگ و خونریزی است.
ما را در سایت یک سال دیگر هم گذشت و .... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 81