هفتهای طوفانی در پیش است، عروسی دعوتیم، تولد پسرک سیهچشم و سیهمو است، دهمین سالگرد آقای محمودآبادی است... مقدمات کارها برای هر سه را تقریبا با خواهرجان انجام دادیم و برای هریک برنامهریزیهای لازم را انجام دادیم.
مامان رضایت داد برای آقای محمودآبادی مراسم نگیریم ... خودمان و هر فردی دوست داشت سر مزار برویم و بعد هم خیرات بدهیم و فردی را رسمی دعوت نکنیم...
عروسی را که مهمان هستیم و ظاهر مرتب و آراسته و هدیه لازم داریم.
اما تولد... برای تولد حدود دو هفته است که مشغولیم ... به جرات میتوانم بگویم در این سه سال، تولدهای پسرک سیهچشم و سیهمو، بهترین اتفاقی بوده که ممکن بود برایم رخ دهد... نمیدانم من چه کار خوبی به درگاه خداوند؟؟؟ انجام دادم که خالهی این پسرک شدم.
برچسب:
نویسنده: آریا رستمیان